در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم...

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم...
طبقه بندی موضوعی

۱۴ مطلب با موضوع «سه شنبه ها» ثبت شده است

امام (رحمت خدا بر روحش مستدام) در جایی گفته بود:
«گمان نکنید که شما خودتان می‌توانید یک کاری انجام بدهید، شما آن هستید که اگر یک مگس بیاید آزارتان بدهد شب نمی‌توانید بخوابید، یا روز نمی‌توانید آرام بگیرید، اگر یک پشه در شب بیاید نمی‌گذارد شما آرام بگیرید. شما آن کس هستید که اگر یک عنکبوت بیاید، حمله به شما بکند می‌ترسید. شما آن کس هستید که اگر یک گنجشک از شما یک چیزی بردارد برود قدرت ندارید از او پس بگیرید. [انسان] همه عجز است، همه فقر است، هر چی هست از اوست...»


بعد از مدت ها تازه حالا این را می فهمم...
+ | +
  • الف

.

سه شنبه ها همین است

در طول زمان جریان دارد و محدوده جغرافیا و بعد مکان محدودش نمی کند!

مهم نیست کجا باشی

همه جا سه شنبه ها همانطور که باید سپری می شود!

.

.

  • الف

این روزهای گرم اسفند را 
تو سرد میکنی!


چقدر همه چیز وارون شده...

  • الف

یکی از معضلات حال حاضر خانواده ها فرزند سالاری است، وقتی که چه از سر محبت یا جهالت یا حماقت اتفاق می افتد. 

هر چند اگر تکیه را بر آن روایت بگذاریم که بچه در 7سال اول سلطان اما حدودی را باید رعایت کرد که در دو 7سال بعد جایگاه خود را گم نکند و جایگاه ئدر تضعیف نشده باشد.

البته در همه این ها خودم هم باید به مرحله شهود برسم!

تا خدا چه خواهد...

  • الف

درد:


احساس بطالت، از کمرکش هفته آغاز می شود؛ از سه شنبه ها.

سه شنبه، نه مژده ی شروع دارد نه نشاط پایان؛ نه سهمی از ابتدا، نه دانگی از انتها.

 نه راهی ست سر بالا، که به امید رسیدن به قله یی بتوان نفس زنان و کوفته پیمودش،

نه سرازیر است که شادی ترک قله را با شوق رسیدن به خانه و زمین گذاشتن کوله و کندن پوتین چسبیده به پا و باز کردن دگمه های باد­گیر و دراز کردن آسوده ی پاها را در خود داشته باشد.

قله هم، اما، نیست. پس به داد سه شنبه ها باید رسید.

آن را چنان لبریز کنیم که به درون چهارشنبه ها سرریز کند و از آنجا، چکه چکه، به درون کاسه ی آبی پنجشنبه ها بچکد.

یک عاشقانه ی آرام / نادر ابراهیمی

ب.ن:
داشتم برای امید روز خسته کننده ای را که داشتم تعریف می کردم، خندید و گفت: «خب سه شنبه ست دیگه!» ، خندیدم.
  • الف

توجه: سوال زیر را با در نظر گرفتن شاخصه های مادی و عدم دخالت شاخصه های غیر مادی (یا معنوی مثل عزت، استقلال، استکبارستیزی و...) پاسخ دهید.

مهلت: تا 9 تیر 94


س1: با توجه به مقدار تعیین شده برای پرداخت ماهانه به ایران این موفقیت بزرگ را تحلیل نمایید. (10 نمره)

پاسخ:

مقرری تعیین شده: ماهانه 700 میلیون دلار 

مدت زمان پرداخت: 7 ماه 

بودجه سال 93: تقریبا 252 میلیارد دلار


700*7=4.9 میلیارد دلار ---» 5میلیارد دلار

5/252 * 100% = 1.98%

پرداخت کمتر از 2% بودجه سالیانه طی 7 ماه (بدون در نظر گرفتن اینکه این ها از پول های بلوکه شده ایران است)

تا همین جا کافیست، اما:


قیمت نفت در این مدت از حدود 120 دلار در هر بشکه هم اکنون به 80 دلار _کمتر_ رسیده.

فروش نفت ایران روزانه حدود یک میلیون بشکه.

حال اگه این کاهش قیمت با برنامه از طرف کشورهای طرف مذاکره و دوستان شان در منطقه را طی این 7 ماه حساب کنیم؛

7ماه * 30روز * 30دلار اختلاف * 1000000 بشکه روزانه = 6.3 میلیارد دلار

4.9 - 6.3 = -1.4 میلیارد دلار


س2: جمع بندی خود را بنویسید. (10 نمره)

پاسخ:

        تحقیر را احساس کنید!


پ.ن:

این مطلب کاملا از دید مهندسی صنایع نوشته شده!



بی ربط:

کربلا کربلا خوش به حال مسافر تو

کربلا کربلا کاش دلم بشه زائر تو...

  • الف

معمولا _خوب یا بد_ پیش نمی آید برای روابطی که دو سر آن دو انسان قرار دارد بشینم و از صفر تا صد را مرور کنم که چه شده تا به حال، مگر بخواهم برای هزاره ای بنویسم یا برای کسی که مثلا بخواهد وبلاگش را گردگیری کند!

اولین داده های دریافتی را تقریبا از وقتی "بهانه های هر روز" را می نوشت یادم هست، که البته اون روزها هنوز "از دیار حبیب" نشده بود! خب برای من که آن موقع [و نه الان!] خوب نمی نوشتم دیدن یک جایی غیر صاد که خوب و کمی متفاوت تر می نوشت جذاب بود. البته دقیق تر بخواهم بگوییم قبل تر از آن چندباری دیدن در برنامه های آن "هفته غریب" را هم باید اضافه کنم.

گذشت تا عکسی دیدم در رازدل ورژن قدیم تر، در باب ول شدگان (شاید هم دل شدگان). همان عکس دو نفره نیم رخ اینور این صورت و اون یکی نیم رخ اون یکی صورت؛ یکی شان یک سید دوست داشتنی (الان غیرقابل دسترس!) و یکی هم همین حاج امیرحسین. حالا بعضا کامنت هم می گذاشتم و گاهی هم جوابی می گرفتم. جلوتر هم در جلسات حاجی بعضا در کنار اون ستون اولی سمت چپ محور با چفیه آن موقع خاص اش می نشست! گاها در گعده های احوالپرسی بعد جلسه هم سلام علیکی رد و بدل می شد! 

دوباره گذشت و ازدواج و آخرای نیمه عمر "از دیار حبیب"... یادم نیست که گرا دادم من فلانی ام یا نه... ولی ارتباطات کم شد. کم شد تا درگیری ما با شبکه های اجتماعی (علیه ما علیه)! کم و بیش ارتباط قوت می گرفت اما دورادور... تا رسید به رضوان 92 و مسیر برگشت و بعد هم قرارهای کلپچ و الخ!

  • الف

قبل غروب سه شنبه؛

دیگر نمیدانم به کدام داغ گریه کنم...

دیگر نمیدانم به کدام داغ عباس گریه کنم...

نمیدانم

  • الف

سه شنبه

صبح

پیامک

تسنیم/ حضرت آیت الله مهدوی کنی دقایقی پیش دار فانی را وداع گفت.

.

.

.

سه شنبه صبح و شب ندارد، از زمین و آسمان می بارد!

  • الف
سه شنبه یعنی اینکه صبح تا دم غروب همه چیز نرمال (=عادی) بگذرد و برود ولی چون سه شنبه است به خیر تمام نشود.
بروید بشینید توی «گیو» ، قاطی دود قابل تحمل و افراد متظاهر غیرقابل تحمل
بعد هم کلی گره ذهنی باز شود که؛
دلیل مرگ فلانی چی بوده
فلانی بچه ی فلانی
...
بعد هم مثل همیشه نا تمام و خسته تر و پشیمان تر از قبل خداحافظی کنید بروید!


حالا همه ی اینها را کنار بگذار، این سه شنبه اول پـایـیـز باشد!



پ.ن:
وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَأَوْلاَدُکُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ (28/انفال)
  • الف